|
دیشب بود که بابام و داداشم رفتن یه کم خرید کنن. من و مامانم و خواهرم نشسته بودیم داشتیم تلویزیون می دیدیم. یه کم دیر کردن ولی خب گفتیم شاید دارن می گردن. ولی یهو موبایل مامانم زنگ زد. بابام بود گفت که یه تصادفی بوده و اونها هم تصادف کردن. من که نمی فهمیدم مامانم داره با کی حرف می زنه ولی با دلشوره ی زیاد می گفت چی شده ؟؟؟؟ راست می گی ؟؟؟؟ الان شما خوبید ؟؟ وقتی مامانم به من و خواهرم گفت چی شده. نزدیک بود سکته کنم. دستام یخ کرده بود. ماشین قوطی شد. ولی به درک.................... همین که بابام و داداشم سالم هستن. خدا رو شکر. واسه ی چند لحظه مردم و زنده شدم. ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر که فقط ماشین قوطی شد و خودشون سالم هستن. کمربند ایمنی بسته بودن ٬ که مشکلی واسشون پیش نیومد. بخیر گذشت. اونم فقط ۳ ٬ ۴ روز مونده به سفر.
+
نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 22:2 توسط شیما
|
این روزا اینقدر تنبل شدم واسه آپ کردن که حد نداره. ولی دیگه تصمیم گرفتم آپ کنم. شاید دلیلش اینه که دارم واسه سفر آماده میشم. خرید کردن و جمع و جور کردن وسایل خیلی از وقتم رو گرفته. این دانشگاه ما هم از من تنبل تره. فقط نتیجه ی امتحان ریاضی رو بهمون دادن٬ بقیه ی امتحانام رو هنوز نتیجه شون رو ندادن. از ریاضی هم راضی بودم. از نمره ی کامل 1.5 نمره کم داشتم. واسه این آپ می خوام دو تا بازی کنم که کاوه و سلمان منو دعوت کردن. اول بازی کاوه چون تا حالا هم خیلی عقب انداختم. راستش تا حالا هیچ وقت درست حسابی به این فکر نکرده بودم که تاثیر گذارترین ها در زندگیه من چه اشخاصی یا چه چیزهایی بودن. تاثیرگذارترین دوران: نمیشه گفت چه دورانی تاثیرگذارترین دوران زندگیم بوده. دوران کودکی تاثیرات خاص خودش رو داشته. دوران نوجوانی و جوانی هم به شکلی روی زندگیم تاثیر گذاشتن. اما به نظرم میشه گفت که دوران نوجوانی تاثیرش حداقل روی من بیشتر بوده. چون در این دورانه که آدم بیشتر اطرافش رو درک میکنه. دوران کودکی دورانیه که انسان خیلی افکارش رشد نکرده. ولی نوجوانی دوره ای که تازه می فهمیم که در دنیا چه خبره و ما کجای این دنیا ایستادیم. همچنین این دوران مهمترین دورانیه که آدم انتخاب می کنه که راه کج بره یا راست. اگه راه راست رو انتخاب کنه ٬ موفقیت خودش رو در زندگی تامین کرده منظورم از موفقیت این نیست که حتما بره دانشگاه بلکه آدم موفق کسیه که افکارش والا و با ارزش باشن. و همیشه راه خودش رو تو زندگی دنبال کنه و به حرف آدمای ظاهر بین توجه نکنه. و این که واسه هر چیزی که میخواد بجنگه تا بهش برسه و تسلیم نشه. پس بله نوجوانی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنیم مهمه.
تاثیرگذارترین آدمها: تاثیر گذار ترین آدمها توی زندگیه من پدرم و مادرم بودن که من خیلی چیزا رو ازشون یاد گرفتم. از مامانم یاد گرفتم که مهربون باشم و واسه ی رسیدن به هدفام تلاش کنم و به هیچ عنوان تسلیم نشم. مامانم همیشه به من می گه که تو هر کاری که اراده کنی میتونی انجام بدی که این از همون بچگی خیلی اعتماد به نفسم رو زیاد کرد. از پدرم یاد گرفتم که همه چیز رو دقیق ببینم و تحلیل کنم. ( چون بابام خیلی دقیق و باهوشه) و اینکه ارزشها رو فراموش نکنم. از مامان و بابام یاد گرفتم که صادق باشم و دروغ نگم چون دروغ مال آدمای ضعیف و Loser هستش.
تاثیر گذارترین رابطه: راستش رابطه ای که همیشه ماندگار و تاثیر گذار بوده واسه من ٬ رابطه ی دوستی با مامان و بابام و خواهرمه. پدر و مادرم علاوه بر اینکه والدینم هستن صمیمی ترین دوستانم هم هستن. خواهرم هم که دیگه دوست صمیمیه منه. بعد از اینکه وبلاگم رو درست کردم. تمام دوستام هم به گونه روی من تاثیر کردن. چون فقط اینجا روزانه هام رو ننوشتم بلکه بعضی از بازی ها واقعا باعث شده اعماق خودم رو جستجو کنم. با افکار مختلف و سلیقه های مختلف آشنا کنم. همچنین از تنهایی هم در اومدم.
خب حالا نوبت به بازیه سلمان میرسه. بازی از این قراره که بعضی از پستام رو که بیشتر دوس دارم رو بنویسم. 1. پرواز خیلی شعره قشنگیه ولی کسی نخوندش. 2. امتحان+ American music Awards + شعر از معنای این شعر هم خیلی خوشم میاد. 3. یه کم بیشتر درباره ی من خیلی آپ جالبی بود. فعلا همینا. خیلی فکر نمی کنم مطالب خاص و با معنایی بنویسم که حالا بخوام از بینشون شونصدتا Favorite انتخاب کنم. اینا رو هم که نوشتم به خاطر شعرای قشنگ بوده. پ.ن.۱. خیلی نوشتم. پ.ن.۲. آجی مریم کجایی ازت بی خبرم. پ.ن.۳. من نمی دونم چند بار روز مادره. اینجا روز مادر همین یکی دو ماه پیش بود. دوباره به مامانم امروز گفتم روزت مبارک گفت پس چند بار روزه مادره. گفتم تو ایران روز مادره.
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 16:44 توسط شیما
|
سلام و بالاخره امتحانام تموم شد و تابستونم رسما شروع شد. واقعا ترم قبل خسته شدم. اول می خواستم ترم تابستونه بگیرم ولی بعد نظرم عوض شد باید چند ماه از درس دور باشم وگرنه زده میشم. حالا از این به بعد بیشتر پای کامپیوتر میشینم. بعد از پایان امتحانا یه چند تا توصیه برای شماها دارم. 1. شما خوش شانس هستید که در دانشگاههای ایران درس می خونید. پس خوشحال باشید. 2. از زندگی دانشجویی لذت ببرید. همین دیگه توصیه ای ندارم. بگذرم از حرف امتحان.... پ.ن.۱. محمد جان من فراموشت نکردم ٬ ولی همونطور که گفتم امتحان داشتم. حالا دیگه بیشتر بهت سر میزنم. پ.ن.۲. می خواستم توی این آپ از بعد از امتحانا و شروع تابستون بنویسم. ولی موضوع آپ بعدی یه دعوته که کاوه جان دعوتم کرده. که می دونم تا حالا هم خیلی دیر شده . پ.ن.۳. 25 خرداد تولد سلمان بود. قبلا بهش تبریک گفتم الان هم میگم.
پ.ن.۴. این سریال LOST حرص منو در آورده. خیلی پیچیده شده. ای کاش هر شب میگذاشتنش نه هر هفته. پ.ن.۵. راستی من یه وبلاگ دارم که فقط توش عکس میذارم. اگه خواستین بهش سر بزنید . توی لیست پیوندهای وبلاگه. پ.ن.۶. به قول خودم شاد باشید. پ.ن.۷. این دفه عکس میذارم. پ.ن.۸. BYE BYE
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 2:32 توسط شیما
|
سلام بچه ها من تا یکشنبه ی هفته ی دیگه نمیام. تا امتحانام تموم بشن. یکشنبه ی دیگه آپ می کنم. مرسی از اینکه بهم سر می زنید. موفق باشید. پ.ن.۱. کاوه جان من بهت سر زدم و واست کامنت خصوصی گذاشتم ٬ ولی خب بازم میگم حتما توی آپ بعدی در رابطه با موضوعی که منم دعوت کردی آپ می کنم. بی ربط نوشت : حال کردم توی امارات تیم ملی برد و اماراتیا رو پیاده کرد. هر چند از علی دایی بدم میاد. این برد رو به همه تبریک میگم.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 13:7 توسط شیما
|
امتحانای ترم دوم هم شروع شد. یعنی فردا شروع میشه. یه امتحان شنبه دارم. و یه امتحان دوشنبه اصلا واسه ی امتحان دوشنبه وقت ندارم ولی قبلا خوندم تا ببینم چی میشه. دوست دارم هر چه زودتر امتحانام رو بدم٬ بعدش هم که سه ماه تابستون و استراحت و تفریح و مهمتر از همه مسافرت. راستی بیاین به سمت پایین وبلاگم. لایریک متحرک گذاشتم. خیلی جالب و باحاله روش کلیک کنید می رین توی سایت. لایریک هر آهنگی رو که بخواین انیمیتد هست. کافیه کدش رو بذارین توی قسمت ویرایش قالب. و یه چیز مهم دیگه. ۹ خرداد تولد تارا جون بود که من یادم رفته بود اصلا نمی دونستم چندمه. ولی خب حالا می گم. تارا جون تولدت مبارک عزیزم. آرزو میکنم به همه ی آرزوهات برسی و ۱۰۰ سال زندگی قشنگی داشته باشی. حالا ۲۰۰ سال هم بشه دیگه بهتر
حرفه خاصی ندارم. دوباره بعد از امتحانام میام . شاد باشید. امیدوارم شما هم امتحاناتون رو خوب بدین. فلن بای بای
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 0:31 توسط شیما
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
گندم N@der لحظه اى با من باش(كاوه) یه زالو (مریم جون) خاطرات روزانه(سلمان) مترسک فیلسوف ღ♥ღ فیروزه ღ♥ღ پيچــك cinderella سه كله پوك منهاى يك قلب عاشق من (عرشيا) +دانشجوى بدبخت+ هميشه ( آقا پويا) ويروس خون بازى( آرمين و مونا) سميراى تنها *دوست مهربونم* اينجا خودكار هامان مست اند......*آرين* شب آرزوها *** مريم جون*** كيشميش خانم حرفها مى زند ملودى هاى كاغذى (تارا) سحر جونم** *سپيده خانم* نوشته ها (شیوا ) پشت پرده ^^ عاطفه جون^^ METAL ^مهران^ داستان آباد (صفا) شبهاى نيلوفرى** ليلا** ..:: محمد و ندا ::.. پسر تنها(میلاد) ^خلوت تنهایی^ یکی بود... یکی دیگه هم بود...^شهريار^ ღ.•**•.ღدلـــسوختهღ.•**•.ღ (فاطمه خانم ) نیلوفر (ورود با کفش های سیاه ممنوع) گیوه های فرمالیته .... دنيای قشنگ نو (آى ديانا ) روباه قرمز تنهاترين تنها *jojo * Fairy اطلاعات عمومى MyGallery (وبلاگه خودم ولی فقط عکسه) .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
